لحظه خدا حافظی به سینه ام فشردمت اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت

دل من راضی نبود به این جدایی نازنین عزیزم منو ببخش اگه یک روز آزردمت گفتی به من غصه نخور می رم و بر می گردم همسفر پرستوها می شوم و بر میگردم

 گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی گفتی تا چشم هم بزنی می رمو بر می گردم

عزیز رفته سفر کی بر میگردی چشم من مونده به در کی بر میگردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده ای زحالم بی خبر کی بر می گردی

غمگن تر از همیشه به انتظار نشستم پنجره امیدم و هنوز بروت نبستم

پرستو های عاشق به خونشون رسیدن اما چرا عزیز دل هرگز تو رو ندیدم

 گفتی به من غصه نخور می رم و بر میگردم همسفر پرستو ها می شم و بر میگردم گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی گفتی تا چشم هم بزنی می رم و بر می گردم

 

 

اون روزی که گفتی می خ.اهی بری خیلی خندم گرفت

حالا که میبینم واقعا رفتنی شدی دارم دیونه میشم

برو مسافر من برو سفر سلامت


 

نوشته شده توسط مهتاب مهربانی در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 19:32 موضوع | لینک ثابت